فرهنگ و هنر

فلسفه معناشناختی هنر

فلسفه معناشناختی هنر

بررسی دیدگاه های بزرگان فلسفه سده گذشته

برگردان: نادر پورخلخالی ٬ آ. انصاف پور

 

 

سخن نگارنده
در اندیشه دانش پژوه نوین ٬ عوامل چندی ٬ همپیوند با پویایی برخی نظامات علمی ٬ مانند زبانشناسی ٬ منطق نمادین ٬ نظریه انتقالاطلاع ٬ سیبرنیتیک ٬ و غیره موجب گشته است مفهوم نشانه و مفاهیم وابسته بدان از جمله معنی ٬ علامت ٬ نماد ٬ زبان ٬ دستگاه علامتیو غیره اهمیت خاصی بیابد. لیکن همچنان که اولیانوف خاطر نشان می سازد ٬ همپای پیشرفت علوم کوشش های واپسگرایانه نیز جان
می گیرد. شاهد این مدعا در عصر ما پیدایش فلسفه پندارگرایی نشانه ای ) یا معنا شناختی( استکه بر امر نشانه ها تاکید می ورزد .
زیباشناسی و فلسفه نوین سوداگری امتداد معناشناختی دارد. از ماهیت این گرایش چنین بر میاید که تمامی مسایل بنیادین فلسفیشناخت علمی و هنری می بایست از طریق سامان دهی و تفسیرهای پندارگرایانه مسایل معناشناختی نشانه ٬ معنی ٬ زبان و غیره حلگردد. در دوران کنونی اوضاع و احوال تاریخی بگونه ایست که مسأله نشانه ها در حیطه مقدم جبهه نبرد میان پندارگرایی و ماده
گرایی قرار دارد. اگرچه مسأله نشانه ها در زمره مسایل اساسی فلسفه نیست ٬ لیکن از شکل هایی است که مسایل پایان نایافتنی فلسفه
و در این میان اهم مسایل فلسفی بدان صورت متظاهر گشته است. ) ۱۷ ٬ ۱ )
در تفکر زیباشناختی سرمایه سالاری ٬ همه گرایش های اصلی ٬ در عمل به این یا آن شیوه ٬ به گردونه جنبش معناشناختی کشیده شدهاست. فراگرد تفکر معناشناختی در استه تیک نوین بورژوازی ٬ علی الخصوص در انگلستان و ایالات متحده بسیار درخور تاملاست. می توان گفت این امر از پیوند نزدیک میان سمت گیری معناشناختی فلسفه غرب و گرایش های مصلحت گرایانه و نواثبات
گرایانه ای نشات می گیرد که در کشور های انگلیسی زبان به طور وسیع رواج دارد. به دلایلی چند ٬ فلسفه نواثبات گرایی و مصلحتگرایی در شماری از کشور های اروپایی مانند فرانسه ٬ آلمان و ایتالیا گسترش قابل ملاحظه ای نیافت .
کتاب حاضر تحلیلی است از مفاهیم فلسفی معناشناختی هنر توسط فیلسوفان امریکایی مانند سی. پی یرس ٬۱ سی. موریس ٬۲ اس.لانگر ۳ و فلاسفه انگلیسی مانند آی. آ. ریچاردز ٬۴ آ. وایت هد ۵ ٬ آر. کالینگوود ۶ و فیلسوفان سایر ملیت ها که سالیان دراز در کشور
های انگلستان و امریکا زیسته و کار کرده اند مانند یی. کاسیرر – ٬ ال. ویتگنشتاین ۷ به ضابطه در آمده است. در این میان تحلیل –مفهوم زبان شناختی هن ر بندتو گروچه ۸ ٬ فیلسوف ایتالیایی ٬ استثنایی و حایز اهمیت می باشد. بدون شناخت تفکر کروچه ارزشیابی ٬درک و فهم مفهوم هنر به مثابه زبان که توسط شاگرد او کالینگوود به ضابطه در آمد ممکن نخواهد بود .
همچنان که پیش از این اشاره کردیم ٬ در قرن حاضر ٬ نگرش به هنر از زاویه زبان شناسی ٬ نماد و نشانه ) علم نشانه شناسی ۹ ( باگرایش کلی در فلسفه غرب ٬ که بر نواثبات گرایی و مصلحت گرایی تمرکز یافته است ٬ پیوند تنگاتنگی دارد. این گرایش معناشناختی ٬بر دیگر دبستان های فلسفی ٬ اگرچه با ژرفای کمتری ٬ به ویژه بر توماس گرایی نو ۱۰ ) ج. ماریتان ۱۱ ( و پدیده شناسی ) ام.دوفرسن ۱۲ ) ٬ تاثیر خود را گذاشته است ..
در نیمه های دهه شصت ٬ ساختارگرایی به مثابه گرایشی بسیار موثر در جنبش های فلسفی فرانسه رخ نمود. این طرز تفکر در استهتیک بازتاب یافت و تحت عنوان مسأله هنر و ساختار مطرح گشت. این روند اگرچه ویژگی های خاص خود را دارد اما با مسایلمعناشناختی یی که در این کتاب مورد بحث قرار گرفته است ٬ مانند هنر و زبان و هنر و نشانه نیز چندان بی ارتباط نیست .
در خویشاوندی فلسفی و ایدیولوژیک ساختارگرایی فرانسوی با فلسفه معناشناختی هنر تردیدی نمی توان داشت. اما مفاهیم معناشناختیهنر که توسط نویسندگان انگلیسی و امریکایی به ضابط درآمد ٬ و موضوع پژوهش کتاب ماست ٬ بر خلاف ساختارگرایی فرانسوی ازگرایش پندارگرایانه و متافزیکی فلسفی بیشتری برخوردار است ٬ همچنانکه جوهر اجتماعی آن نیز ملموس تر است. بسی مایه
خرسندی نگارنده خواهد بود که کتاب حاضر بر مباحثات و مجادلات معناشناختی کنونی انگلیسی و امریکایی پرتوی افکنده باشد .
پیش گفتار
اسلوب تحلیلی نگارنده بنا بر اصول نقادی هایی که اولیانوف در کتاب خویش ماده گرایی و آزمون سنجی از گرایش های فلسفیضد مارکسیستی بعمل می آورد ٬ در وهله اول این هدف اسلوبی را برخود وظیفه دانسته است که جوهر پندارگرایانه و ماوراء الطبیع هگرایش معناشناختی نوین سوداگری معاصر را در تمام زمینه های مسایل معرفت شناختی برملا کند .
ظهور استه تیک معناشناختی مانند فلسفه معناشناختی ٬ در کلیت آن ٬ بطور گسترده ای زاده نیاز جهان نگری سوداگری به آنچنان –نظریه های فلسفی است که بتواند چایگزین مکاتب سنتی پندارگرایی عینی و ذهنی کند ٬ مکاتبی که در ملتقال قرن توانایی خود را درپاسخگویی به مسایلی که از سوی شناخت علمی نوین مطرح می شد ٬ از دست نهاد. برای این منظور نظریه هایی مورد احتیاج بود کهبتواند زیر لوای علم و بدون گسستن از پندارگرایی ٬ این جهان بینی حاکم بر سرمایه داری ٬ بکارگرفته شود. این مهم را درفلسفه واسته تیک نوین سوداگری جنبش معناشناختی به عهده گرفت. نهضت فوق علیرغم کوشش هایی که در علمی نمایاندن خود دارد ٬ ازپای بست غیر علمی می باشد ٬ به طوری که نقطه عزیمت اسلوبی آن همچنان پندارگرایی فلسفی را حفط کرده است. پندارگراییمعناشنناختی در استه تیک نه نتها از حل بحرانی که گریبانگیر فلسفه و استه تیک نوین بورژوازی بود فرو ماند ٬ بلکه در عملآشکارا خصیصه های ویژه این بحران را رسوا ساخت .در تحلیلی که از جوهر فلسفی استه تیک نوین بورژوازی در غرب ارایه خواهیم داد از این اصل آغاز می کنیم که ذهن گرایی درتمامی مکاتب بورژوازی معاصر من جمله زیباشناسی گرایشی مسلط است. البته این بدان معنی نیست که در استه تیک معاصر ٬پندارگرایی عینی مفهوم خود را از دست داده است ٬ بلکه به طور فزاینده ای گرایش به ذهنی گرایی از خود بروز می دهد. فلسفهغرب در عین حال به دوری جستن از درونگرایی تظاهر می نماید و مساعی دارد به مثابه یک گرایش پندارگرای عینی و متافزیکی ٬در بافت واقع گرایی نو و پدیده شناسی ماهیت ها و غیره انجام وظیفه کند .
این ویژگی به تمامی مولود تحلیل گرایش معناشناختی استه تیک معاصر غربی می باشد که ملقمه ایست التقاطی از آمیزش پندارگراییذهنی و عینی ٬ خردگرایی و زیست شناسی گرایی ٬ اصالت ماده عامیانه و اصالت تصور ٬ که موجب ناپیگیری و آشفتگی درونینظریه های پندارگرایانه معناشناختی در استه تیک بورژوازی گردیده است.این التقاطی گری در معناشناسی پندارگرایانه هیچ وجه
مشترکی با شکل های کلاسیک تناقضات پندارگرایی ندارد ٬ تناقضاتی که اغلب جالب تر از خود نظریه ها بوده است. ب. و. باگدانفپژوهشگر شوروی می نویسد ماهیت تنافض آلود نظریه های فلسفی بورژوازی با ظهور دوران جهانخواری در سرمایه داری
صورت دیگری به خود می گیرد. تظریه های بورژوازی از این رو جنبه التقاطی یافت که نمی توانست مسایلی را که خو د زندگی وشکوفایی علم و دانش برجستگی خاصی به آنها بخشیده بود ٬ نادیده بگیرد. برخورد نظریات مذکور به این مسایل پندارگرایانه و خردستیز است ٬ از این جاست که انتقاد متقابل نظریه ها ٬ ناگزیر ٬ به خرده گیری های کنایه وار بدل می گردد ٬ و از این میان نظریه هایی
سر برمیاورد که رنگ و بوی ماخیستی دارد و یا از آن تقلید شده است و ظهور آنها خود گواهی ست بر افول همه جانبه جهان بینیبورژوازی ) ۶۷ ٬ ۳ ).
پیوند ذاتی میان پندارگرایی و اسلوب تفکر میافزیکی در عصر امپریالیسم ٬ در مفاهیم تقلیدی پندارگرایان ه فلسفه و استه تیک –بورژوازی جلوه ای آشکار یافت. تمامی مفاهیم فلسفی و استه تیکی مورد بحث در این کتاب به طور جزیی یا کلی از نظر ماهویمتافزیکی می باشد. در شالوده این مفاهیم ٬ مبالغ ه پندارگرایان ه یک جانبه ای وجود دارد که فقط یکی از جنبه های هنر را مد نظر
قرار می دهد. این امر زمینه ای را فراهم میاورد که در اساس با هنر مانند یک زبان یا نظام نشانه ای و نماد برخورد شود و همینجنبه را ماهیت آن قلمداد کند. در این نظریه ها ذهنی گرایی به مثابه گرایش غالب جلوه می یابد و از لحاظ معرفت شناختی اینگرایش با مطلق کردن فعالیت زبانشناختی ذهن در آفرینش هنری مشروط می گردد ٬ که یا فقط به عوامل روانشناختی مانند عواطف ٬تصورات و ذهنیات ٬ ویا با انگیزه های زیستی و غیره پیوند دارد .
ندانمگرایی ذاتی این گرایش را می توان به عنوان شاهدی بر سرشت ضد علمی آن دانست. همه علمای مکتب استه تیک زبانشناختیبدون استثنا معتقدند که هنر نمی تواند انعکاس واقعیت عینی باشد. چنین رد و انکارهایی در مباحث استه تیک نو کانتی کاسیرر ٬ دراسته تیک شهودی کروچه ٬ در استه تیک تحلیلی سنتی و غیره به گونه ای با صراحت بیشتر مطرح شده است.در مفاهیم استه تیکی
یی از این دست ٬ این انسان است که ٬ منتزع از واقعیت و تجربه اجتماعی به مثابه موضوع و آفریننده هنر قرار می گیرد. مفاهیم یادشده تضاد های سرشتی فلسفه معاصر غرب را عیان می سازد ٬ تضاد های موجود در وجوه معرفت شناختی و ارزش شناختی ٬ که دربرخورد آنها با علم ٬ فلسفه ٬ اخلاق ٬ مذهب ٬ هنر ٬ و دیگر ساحه های معنوی اجتماعی بروز می یابد. کروچه ٬ کاسیرر ٬ وایت هد و
دیگر هماندیشان آنان برای روشن ساختن ویژگی های آفرینش هنری ٬ در قیاس با تحلیل های علمی و فلسفی کوشش هایی کرده اند کهدر جای خود گره گشاست. لکن این کوشش ها در نفی نسبیت حقیقت هنری خود را ابراز می دارد. نسبی گرایی را نیز باید به عنوانیکی از شاخص های ماهیت ندانمگرایانه گرایش زبانشناختی در استه تیک بورژوازی بشمار آورد .
دومین وظیفه کتاب حاضر نشان دادن پیوند میان گرایش زبان شناختی با جریانات عمد ه فلسفه پندارگرایانه معاصر می باشد. و اینوظیفه ایست دشوار؛ چرا که نمایندگان گوناگون ترین جریانات و مکاتب در زیر بیرق پندارگرایی زبانشناختی با هم همداستان گشتهاند .
استه تیک معناشناختی به مثابه گرایشی ویژه در اندیشه استه تیکی قرن بیستم ٬ در بستر اصلی فلسفه پندارگرایانه معناشناختی شکل
گرفت. فلسفه معناشناختی از ورای اندیشه هایی سر برآورد که با جریانات گوناگون فلسفه معاصر مرتبط بود و از آن نیرو و الهام میگرفت ) ۷۸ ٬ ۱۶ (. دبستان های مختلف به درجات متفاوت در بستر نو اثبات گرایی به اتفاق رسیدند. از جمله این مکاتب ٬ نواثبات
گرایی ) راسل ٬ ریچاردز ٬ کارناپ ٬ ویتگنشتاین( مصلحت گرایی ) پیرس ٬ دیوی ٬ موریس( ٬ واقعگرایی نو ) وایت هد( ٬ کانت آیینینوین و نمودشناسی ) کاسیرر ٬ لانگر( را می توان اسم برد. در برخی از جریانات فکری دیگر مانند هگل گرایی نو ) کروچه ٬کالینگوود( ٬ اصالت وجودی ) هایدگر( توماس گرایی نو ) ماریتن( نیز کم و بیش نفوذ این جریان به چشم می خورد .
راستی ماهیت ویژه این گرایش چیست؟ شاید بتوان گفت که مشخصه جریان معنایی در فلسفه به طور گلی مهم شماردن علایم و معانی
و همچنین مسایل زبان شناختی ست ٬ اما این پاسخ قانع کننده ای برای پرسش ما نیست ٬ به دلیل این که مدت ها پیش از پیدایش معناگرایان معاصر ٬ چنین گرایشی را ولو به وجه اندک ٬ در تاریخ فلسفه می توان دید. بنیانگذار فلسفه علمی می نویسد دلبستگی فلسفهآنست که در هر سیستم تعینات و جریانات مسلط بر آنها را مشخص سازد….) ۵۰۶ ٬ ۱۲ (. یکی از مایه های فراگرد معنایی این بودکه زبان ٬ یکی از موضوعات مطالعه فلسفه به تنها موضوع مورد مطالعه آن بدل گردد و یا دست کم مهم ترین و اصلی ترین
موضوع پژوهش و تحلیل فلسفه را تشکیل دهد ٬ و این گامی بلند بود ٬ که توجه کافی بدان مبذول نشد ) ۷۸ – ۴۸ – ۴۷ – ۱۶ (. بر پایهاین اصل نظری امکان کاربرد روش تحلیل زبانشناختی برای ایجاد اسلوبهای گوناگون ٬ از جمله ایجاد شیوه پژوهشی برای خود فلسفهمورد توجه فزاینده قرار گرفت
این توجه فزاینده فیلسوفان نسبت به زبان و نشانه ها ٬ نه به عنوان ابزار بلکه موضوع پژوهش ٬ البته زاده تصادف یا امری تصادفینبود ٬ آن ریشه در الزامات پیشرفت نوید داشت. فیلسوف شوروی پ. و. کوپنین در مقاله ای تحت عنوان تحلیلی در باره زبان به مثابهمسا له ای منطقی معرفتی خاطر نشان می سازد که در ملتقای قرن در ساختار آگاهی علمی و شکل گیری نظریه های علمی دگرگونیهای بنیادین پدید آمد که نتایج علمی نوینی به دنبال داشت. امحاء همه مفاهیم حس گرایانه از محتوای پژوهش های علمی منجر بهانتزاعی گشتن فوق العاده مفاهیم علمی شد و جنبه هایی از نظریه علمی را موکد ساخت که بتوان آنرا به عنوان یک زبان ٬ یک نظامنشانه ای که به صورت های گوناگون تفسیر می گردد ٬ مد نظر قرارداد. همچنان که اولیانف در کتاب ماده گرایی و آزمون سنجیخاطر نشان کرده است ٬ این امر شالوده ای را برای کاربرد گسترده دستگاه های منطقی و ریاضی در عرصه های گوناگون علمفراهم آورد. علم در روند گسترش خویش در برابر منطق و ریاضیات مسایل نوینی را مطرح کرد و آن ها هم برای حل مسایل یاد
شده این فرضیه را به میان آورد که علم خود یک زبان است ٬ زبانی که به گونه ای ساختگی آفریده شده و به ضابطه درآمده است )
۳۳ – ۳۲ ٬ ۸ (. این مسا له به نوبه خود انگیزه ای شد برای ایجاز نظام های نوین علمی مانند نشانه شناسی و نظریه سیستم ها .بر این سیاق همراه با پیشرفت علم در میان منطق دانان ٬ ریاضی دانان و نشانه شناسانی که خود را بدین مسایل مشخص سرگرم میداشتند ٬ تنی چند از فیلسوفان مکاتب مختلف فلسفه پندارگرای سر برآوردند که از آن میان می توان پی یرس ٬ راسل ٬ وایت هد وکارناپ را نام برد. این از خام اندیشی و ساده لوحی خواهد بود که در بررسی دستاورد های این پژوهشگران در گستره هایگوناگون ٬ این دستاورد ها را از باور های فلسفی آنان منفک کنیم و چنان پنداریم که گویا آنان نخست کشفیات خود در زمینه هایخاص به انجام رساندند سپس این کشفیات را موضوع تفسیر های پندارگرایانه قرار دادند. با این همه در بررسی فلسفه معناشناختی ٬به طور کلی می توان گفت که واضعان آن همانند گذشته برای تحکیم و تقویت اشکال اخیر پندارگرایی از کشفیات نوینی که در پیوندبا مسایل زبان و نظام های نشانه ای تحصیل شده است ٬ بهره گرفته اند. به عنوان یک نمونه مشخص می توان به آثار منطق دان وفیلسوف امریکایی چارلز پی یرس بنیانگذار علم العلایم اشاره کرد. در آثار این دانشمند ٬ علم نشانه شناسی به مثابه بخش ارگانیکنظریات پدیدار شناختی و معرفت شناسی مصلحت گرایانه اوست. چارلز موریس که اندیشه های پی یرس را در علم نشانه شناسیبسط داد و از موضع فلسفه معناشناختی برای خلاصی آن از ماوراء الطبیعه به بحث پرداخت ٬ به درستی یادآور می شود که پی یرسعلم نشانه شناسی را به عنوان پشتوانه ماوراالطبیع ه پندارگرایانه خود بکار می برد. ) همچنانکه خواهیم دید در فصل نُه موریس – –نیز نتوانست دامن خود را از آلایش به اندیشه های متافزیکی پاک نگهدارد(. مبالغه زبان ٬ نشانه و معنا تا حد تبدیا آن به موضوعمرکزی پژوهش فلسفی ٬ معناشناسان را قادرکرد تا با تحریف مفاهیم فلسفی دستاورد های منطق ٬ ریاضیات و دانش نشانه شناسی ٬برای استحکام و استمرار اندیشه های سنتی پندارگرایانه شیوه های نوی بیابند. این تحریف در تفسیر پندارگرایانه مسایل زبان ٬ نشانهو معنا صورت گرفت. در حالیکه ماده گرایان از این موضع برخورد میکردند که نه تفکر و نه زبان هیچ یک برای خود قلمرومستقلی ندارد ٬ آنها تنها تجلی زندگی زندگی واقعی ست ٬ معناشناسان پندارگرا ٬ زبان و نشانه ها ) نمادها( را از جهان اشیا و جهاناندیشه ها جدا نمودند و قلمرو مستقلی بدانها اختصاص دادند ٬ بدین سان میان جهان اشیا و جهان اندیشه ها جهانی بینابینی پدید آوردند.
زبان و نشانه ها ) نمادها( در دست معناگرایان از صورت وسیله حیاتی ارتباط میان انسانها ٬ از صورت ابزار معرفت شناختی فعالبدرآمد و موجد عالمی گشت که مردمان در آن می زیند و یکدیگر را در ک میکنند .
اولیانف در تلخیص یکی از آثار فویرباخ می نویسد: اگر کسی شرم نکند که بگوید خاستگاه جهان محسوس و مادی ٬ اندیشه و ارادهیک روح است ٬ اگر کسی شرم نکند که ادعا نماید اشیا از آنرو وجود دارند که مخلوق اندیشه اند ٬ نه از آنرو که چون آنها هستند درباره آنها اندیشیده می شود ٬ پس بگذارید از این نیز شرم نکند که بگوید همه چیز آفریده کلام است ٬ و نیز بگذارید شرم نکند که بگویدهستی اشیا از هستی سخن است ٬ نه آنکه چون اشیا هستی دارد ٬ پس سخن نیز هستی یافته است) ۷ – ۷۵ ٬ ۱۱ (. نمایندگان پندارگراییمعناشناختی سده کنونی نیز نشان دادند که بهنگام تعریف مقوله های ماقبل تجربی کانت از دادن چنین مجوز هایی به خود شرم نمیکنند. معناشناسان به مقوله های ماقبل تجربی اصالت تصور و استدلال هم نمی پردازند دل مشغولی آنان زبان و نشانه ها ) نماد ها( باکارکرد جهان آفرینی آنهاست .
در میان معناشناسان منطقی نیز فیلسوفان پندارگرا کم نبودند. بسیاری از آنان به مسایل استه تیک ٬ اخلاق ٬ ارزش شناسی و غیره نیزهمچون مسایل معرفت شناختی توجه داشتند. مونرویه سی. بردزلی ۲۱ امریکایی ٬ تاریخ نگار علم استه تیک می نویسد ٬ انتظار میرودفیلسوفانی که در راستای فلسفه معناشناختی طی طریق میکنند ٬ در صدد انطباق دادن نتایج کوشش های خویش بر مسایل استه تیکی
برآیند ) ۳۲ ٬ ۲(. در واقع فیلسوفان پایه گذار فلسفه معناشناختی پی یرس – ٬ کاسیرر ٬ وایت هد ٬ ریچاردزو آنان که در ترویج عقایدنامبردگان اهتمام ورزیدند موریس – ٬ لانگر ٬ و سایرین شالوده ریزان فلسفه معناشناختی هنر می باشند و از آنان به عنوان کلاسیک –های استه تیک معناسناختی یاد می شود. از دیگر جنبش های عمده استه تیک معناشناختی یکی فلسفه زبان شناختی هنر بندتو کروچهبود که پس از وی توسط رابین کالینگوود ٬ فیلسوف نو هگل گرای انگلیسی گسترش داده شد. اگرچه این فیلسوفان در اندیشه هایفلسفی خود معناگرا نبودند ٬ لکن در زمینه استه تیک ٬ ) با اندک تفاوتی( از حامیان کاربرد اصول و اسلوب های اساسیبرخوردمعناشناختی در هنر بودند .
از نظر فلاسفه شوروی آلکسی بوگومولوف ٬۲۲ یوری ملویل ۲۳ ٬ و ایگورنارسکی ٬۲۴ در فلسفه نوین بورژوازی همپایاختلافات و انشعابات شاهد روندی دیگر ٬ یعنی همگرایی مکاتب فلسفی هستیم. به طوری که نویسندگان یاد شده نشان دادند این فرایندعمدتا با سه گرایش اصلی رشد فلسفه نوین بورژوازی همخوانی و همراهی دارد: ۱ نواثبات گرایی ) گرایش به علم و شبه علم به –مثابه یک اصل ضروری پندارگرایی ذهنی در نظریه علوم نظری(؛ ۲ خردگریزی ) خردگریزی و شهودگرایی به مثابه آمیزه ای از –اصول بنیادین نظریه شناخت ذهن گرایانه ٬ که در فلاسفه مذهب گرای با پندارگرایی عینی ممزوج است(؛ ۳ مذهب گرایی وجزمیت. –بزعم این نویسندگان واقع گرایی نو در میان سه گرایش بالا به عنوان گرایشی جوش دهنده و واسطه ای عمل می کند که سعی درتلفیق آنها دارد. در ملقمه مذکور گاه این و گاه آن تمایل عمده قلمداد می شود ) ۴۸ – ۳۴۶ ٬ ۱۲ (. به عقیده ما طبق تحلیل هایمعناشناختی ٬ می توان گفت که در گرایش های استه تیکی بورژوازی نوین ٬ با توجه به سه روند بالا ٬ همگرایی به چشم می خورد. درمیان مفاهیم معناشناختی پندارگرایانه هنر ٬ هم ناظر گرایش خردگریز هستیم و هم گرایش واسطه ای واقع گرایی نو ) وایت هد( رامی بینیم. خردگریزی با ناچیز انگاری نقش خرد در هنر و تفویض نقش زیست شناسانه بدان ) ریچاردز( ٬ و مطلق شمردن نقشقریحه و خودانگیختگی ) پی یرس ٬ کروچه ٬ لانگر( و گرایش به مذهب وجزمیت ) ماری تاین( و تمایلاتواسطه ای واقع گرایی نو )وایت هد( در پیوند است. تردیدی نیست که در پندارگرایی معناشناختی ٬ چه در فلسفه و چه در استه تیک ٬ گرایش نواثبات گرایی باجهت گیری در امتداد علم و شبه علم و گرایش ذهنی پندار گرایانه ای که دارد در خصوص علوم نظری نقش مسلطی ایفا میکند. اینگرایش را که رواج عام یافته است نه تنها در نظریه های استه تیکی ریچاردز ٬ ویتگنشتاین و سایر تحلیل گرانی که در بستر نواثباتگرایی پرورش یافته اند ٬ که بیش و کم در همه مفهوم آفرینی های معناشناختی هنر که در این کتاب به بررسی و پژوهش آنها پرداختهایم می توان دید .
سومین وظیفه اسلوب شناختی کتاب حاضر این است که عیان سازد ٬ گرایش معناشناختی در استه تیک نوین ٬ چگونه و به چهمنظوری با شناخت علمی نوین پیوند می یابد. از آنجا که توجه فزاینده علمای استه تیک به داده های علوم تخصصی یکی ازضروریات حاد و حیاتی در کارکرد های ایدیولوژیک استه تیک نوین می باشد ٬ بررسی استه تیک غرب بدوا نباید به جنبه هایایدیولوژیک محدود شود. این مسا له را می توان به عوامل چندی نسبت داد :
نخستین عامل ٬ وقوع بحران در استه تیک فلسفی پنداراگرای سده نوزدهم است که نظری بودن خصیصه ماهوی آن می باشد و در آنگرایش به ذهنیت وجه غالب دارد .
دومین عامل ٬ این واقعیت است که به قول پژوهشگر شوروی تی. اویزرمان ۲۵ بورژوازی جهانخوار از تجربه تاریخ آموخته کهدیگاه واپسگرایانه عریان و عیان… برّایی ایدیولوژیک خود را از دست داده است. نیاز های بورژوازی به پیدایش نظریه های پالایش
یافته ای انجامیده است که به طور صوری بر بنیاد داده های علمی استوار گشته و در لفظ خود را از فلسفه پندارگرایانه نظریرهانیده است ) ۱۶ – ۱۵ ٬ ۱۰ ).
سومین عامل ٬ کوشش علوم جدید برای همپیوندی فعالیت های تحقیقاتی است که امکان پژوهش های چند رشته ای و بهره گیری –علوم ٬ خاصه علوم انسانی از شیوه های علوم تخصصی ٬ فنی و طبیعی را میسر می سازد. اولیانوف می نویسد ٬ در قرن بیستم…جریان پرتوان… حرکت علوم طبیعی بسوی علوم اجتماعی … اگر هم فزونی نگیرد همچنان پر توان خواهد ماند .
ویژگی تکامل پژوهش های علمی در عصر حاضر آنستکه علوم انسانی به طور فزاینده ای اسلوب های تحقیقاتی علوم طبیعی وریاضی را اخذ می کند. پیدایش نظامات علمی نوین مانند نشانه شناسی ٬ نظریه انتقال اطلاع ٬ سیبرنیتیک ٬ تحلیل ساختاری سیستم ها ٬بر اساس اصول مشتمل بر زنجیره گسترده ای از پدیده ها ٬ این مکان را فراهم ساخته است که برداشت های نوینی از منهاهج تحقیق
و تتبع تدوین شود که پژوهشگران را برانگیخته است این اصول و اسلوب ها را در بررسی مسایل علوم انسانی نیز بکار بندند.
زبانشناسی نخستین رشت ه علوم انسانی بود که قواعد و اسلوب های دقیق قیاسی که سابق بر این در انحصار علوم طبیعی بود ٬ به طوروسیع در آن بکار آمد. زبان شناس سویسی فردیناند دُ ساسور ۲۶ اول کسی بود که زبانشناسی ساختاری را بنیاد نهاد که پس از اوتوسط مکاتب ساختارگرای پراگ ) ان. اس. تروبتسکو ۲۷ و همکاران( کپنهاک ) لوییس هی یلمسلو ۲۸ و همکاران( ٬ امریکا) ادوارد
ساپیر ۲۹ ٬ لیونارد بلوم فلد ۳۰ ( و نیز توسط نعام چومسکی ۳۱ امریکایی و برخی زبان شناسان شوروی توسعه داده شد. بکار گیریاسلوب های علوم دقیقه ٬ زبانشناسان را قادر ساخت به نتایج علمی و نظری مهمی دست یابند و زبانشناسی در خط مقدم جبهه پیشرفتهای علمی قرار کرفت. از دیگر نظام های عملمی که با استفاده از اصول نظری نشانه شناسی و ساختارگرایی به نتایج ملموس دست
یافت انسانشناسی بود. آثار کلود لوی اشتراوس ۳۲ در این زمینه سهم به سزایی دارد .
استه تیک به ویژه جزیی از آن که با نظریه هنر سر و کار پیدا می کند ٬ به تبع زبان شناسی و انسان شناسی از اصول و فنون علومدقیق متمتع شد. از جانت محققین غربی مساعی زیادی صورت می گیرد تا از نشانه شناسی ٬ نظریه انتقال اطلاع و اصول و اسالیبساختارگرایی در تحلیل صور هنری متنوع بهری گیرند. این اصول و سبک ها در آثار گروهی از نویسندگان شوروی که خود دستهبزرگی را تشکیل می دهند وسیعا مورد استناد و استفاده قرار گرفته است؛ از زمره آنها از آثار یوری لوتمان۳۰٬ بوریسیوسپنسکی ۳۱ ٬ ویاچسلاو ایوانوف ۳۲ ٬ ویاچسلاو توپورُف ۳۳ ٬ یوری لکومس تف ۳۴ و سایرین می توان یاد کرد. پژوهشگرانشوروی در مورد ارزش و امکان بالقوه این گرایش در توصیف و تفسیر پدیده استه تیک و مزید بر آن ٬ پدیده هنر همچنین محدودیتها و امکانات بالقوه کاربست این شیوه های باریک بینی در پژوهش های استه تیکی ٬ اتفاق نظر ندارند .

 

نام رمان حجم دانلود نام نویسنده لینک دانلود 
فلسفه معناشناختی هنر kb 9.684نادر پورخلخالی ٬ آ. انصاف پورلطفا کلیک نمایید 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن